![]() |
![]() |
|
| اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان |
|
نورون بافت عصبي ومراكز عصبي از سلولهاي ويژه اي به نام سلولهاي عصبي يا نورون(Neuron) تشكيل شدهاند. به عبارت ديگر: واحد ساختماني بافت عصبي ، نورون يا سلول عصبي نام دارد. نورونها را بر حسب اينكه پيام عصبي را در چه جهتي هدايت مي كنند به دوگروه تقسيم مي كنند : نورونهاي حسي و نورونهاي حركتي . نورونهاي حسي دندريت بلند و اكسون كوتاه دارند و پيامهاي عصبي را از گيرندههاي حسي به سمت مراكز عصبي هدايت مي كنند . نورونهاي حركتي اكسون بلند و دندريت كوتاه دارند و پيامها را به اندامهاي واكنش (ماهيچه ها و غده ها ) مي رسانند. رشته يا تار عصبي: به اكسونها و دندريت هاي طويل سيتو پلاسمي رشته يا تار عصبي گويند . انواع تارهاي عصبي عبارتند از : 1 ) برهنه : فاقد پوشش بوده و خاكستري رنگ مي باشد . 2) با غلاف شوان وبدون ميلين : خاكستري رنگ مي باشند . 3) با غلاف ميلين و بدون شوان : سفيد رنگ مي باشند . ماده ميلين توسط سلولهاي نوروگليا ساخته مي شود . 4) ميلين دار و با غلاف شوان : سفيد رنگ مي باشند . ماده ميلين توسط سلولهاي شوان ساخته مي شود . دراين گونه تارها به فاصله هر، يك تا دو، ميلي متر , تار فاقد پوشش ميليني است كه به آن ( گره رانويه ) گويند. نورون ها به سه دسته تقسيم مي شوند : 1 ) نورون يك قطبي : unipolar neuron (T) شكل monopolar دندريتها و اكسون از يك نقطه جسم سلولي خارج مي شوند.
2) نورون دوقطبي bipolar : در نورون دو قطبي دندريتها واكسونها از دو نقطه مقابل جسم سلولي خارج مي شوند مانند نورونهاي گيرنده بويايي و نورونها شبكيه چشم نورونهاي دوقطبي ساده ترين وابتدايي ترين سلولهاي عصبي را تشكيل مي دهند .
3) نورون چند قطبي multipolar نورون چندقطبي چند دندريت و يك اكسون دارند ودر همه جانوران به تعداد زياد ديده مي شوند سلولهاي شوان در اطراف ميلين يك پوشش لوله اي (غلاف شوان ) را مي سازند . بعضي از رشته هاي عصبي بسيار بلندند , رشته عصبي يك نورون حتي ممكن است يك مترطول داشته باشد واين صفت در هيچ سلول ديگري وجود ندارد . عصب به مجموع صدها رشته عصبي كه پهلوي هم دسته بندي شده ودر امتداد هم قرا رميگيرند , عصب گويند . تارهاي عصبي هر عصب بوسيله پوششي از بافت همبند از جنس بافت پيوندي احاطه مي شوند . رشته هاي عصبي حسي وحركتي كنار هم قرار ميگيرند و هر عصب پيام هاي عصبي متفاوت وزيادي را در رشته تارهاي خود در جهت هاي مختلف هدايت مي كند اما پيام عصبي در هر تار مستقل است وبه تارمجاورش منتقل نمي شود . علم مطالعه عصب را عصب شناسي ( Neurology)گويند . عصب شناسان معتقدند عصب قابل پيوند زدن و ترميم نيست , زيرا عصب وقتي كه قطع مي شود مي ميرد و اعصاب مرده را نمي توان پيوند زد . خواص نورون نورون ها با داشتن ساختار و خواص ويژه خود براي كاري كه انجام مي دهند سازگاري حاصل كرده اند و به راحتي هماهنگي بين اندام هاي داخلي و ارتباط با محيط خارج را مقدور مي سازند . اين خواص فيزيولوژي نورون عبارتند از : 1) قابليت تحريك پذيري نسبت به محرك هاي خارجي ( توليد جريان عصبي ) 2) قابليت هدايت جريان عصبي كه نماينده تاثير محرك است و هدايت جريان از نقطه اي به نقطه ديگر مي باشد . 3) قابليت انتقال جريان عصبي (پيام عصبي) به واحد ديگر عصبي نورون داراي چهار قسمت مي باشد : 1) جسم سلولي يا سوما cellbody or soma جسم سلولي يا پريكاريون عمدتا به اشكال كروي , ستاره اي , و گاه دوكي يا گلابي شكل است 2) دندريت ها dendrities ( دندرون به زبان يوناني به معناي درخت است ) دندريتها پيام عصبي را به سلول مي آورند و رشته هاي عصبي منشعب كوتاهي هستند كه از جسم سلولي خارج مي شوند . 3) آكسون axon ( لوله طويل وظريفي ايت كه اغلب به وسيله غلاف ميلين پوشيده شده است و اطلاعات را از جسم سلولي به تكمه هاي انتهايي انتقال مي دهد ) 4) تكمه هاي انتهايي terminal buttons يا ، پاي انتهايي End Feet يا انتهاي ماقبل سيناپس Persynaptic Terminal ( اين ناحيه با غشاء نورون بعدي سيناپس مي سازد)
اجزاء جسم سلولي عبارتند از : 1) غشاء 2) هسته( سلول كروي يا بيضوي شكل است وغشايي آن را فرا گرفته است ) 3) سيتوپلاسم 4) دستگاه گلژي (براي اولين بار توسط گلژي در سال 1898 پس از رنگ آميزي سلول عصبي با نمك نقره در سيتوپلاسم سلول مشاهده و كشف كرد و مجموعه اي از كيسه هاي پهن هستند كه غشاء دو لايه ليپيدي دارند و روي يكديگر قرار مي گيرند . دستگاه گلژي را مامور راهنمايي و پليس سلول نام نهاده اند؛ زيرا پس از ايجاد تغيير در مكرومولكولها ، آنها را به مقصد نهايي هدايت مي كند و به عنوان عامل بسته بندي مواد هم عمل مي كند ) 5) ميتوكندري ( اولين بار در قرن نوزدهم مشاهده شد بررسيهايي كه روي سلولهاي كبدي انجام گرفته نشان داده است هر سلول كبدي داراي 1000 تا 2000 ميتوكندري دارد و تقريبا 25% حجم سيتوپلاسم را اشغال مي كند ودر واكنش تنفس و ATP ( آدنوزين تري فسفات مهمترين منبع انرژي سلول است) نقش اساسي دارد. 6) ليزوزوم 7) شبكه آند وپلاسمي ( به عنوان انبار و به مثابه مسيري براي انتقال مواد شيميايي گرداگرد سيتوپلاسم عمل مي كند و به دو صورت صاف وناصاف ديده مي شود .
تحريك پذيري تحريك پذيري از ويژگي هاي هر سلول زنده است , اما نورون ها اين خاصيت را بهتر نشان مي دهند . به عاملي كه باعث تحريك مي شود محرك مي گويند . محرك ممكن است الكتريسيته , تغييردما , نور , مواد شيميايي , ضربه , فشار و يا صدا باشد . نورونها براثرمحركهاي مختلف تحريك مي شوند يعني در آنها پيام يا جريان عصبي پديدار گرديده وسير مي كند . براي انكه محركي بتواند نورون را تحريك كند نبايد شدت ان از حد معيني كمتر باشد . به عبارت ديگر محرك , مناسب با شدت و زمان كافي باشد تا دپلاريزه با انتشار ( پتانسيل عمل ) ايجاد شود . اين حد معين از شدت تحريك را شدت آستانه يا آستانه ي تحريك گويند امروزه محرك الكتريكي را به دليل اينكه كاربرد ان آسانتر و عمل آن دقيقتر است برترين محرك به حساب مي آورند . براي پي بردن به چگونگي توليد جريان عصبي و ماهيت الكتروشيميايي آن لازم است ابتدا پديده پتانسيل غشا و تغييرات آنرا بررسي كنيم . قوانين تحريك پذيري عبارتند از : 1) قانون همه يا هيچ 2) مرحله تحريك ناپذيري خود مرحله تحريك ناپذيري به دو صورت مطلق و نسبي مي باشد . پيام عصبي براي اينكه ماهيت پيام عصبي روشن شود بايد با وضع بارهاي الكتريكي دو سطح خارج وداخل غشاي تار عصبي ( يا به طور كلي نورون ) درحال استراحت آشنا شويم. اين كار اولين بار در سال 1963 در روي اكسون ضخيم نوعي نرم تن مركب انجام شد . بر اساس اين تجارب معلوم شد بدون اينكه محركي دخالت دا شته باشد ,بار الكتريكي در سطح خارجي تار مثبت , و در سطح داخلي منفي است ومقدار اين اختلاف سطح الكتريكي حدود(70-) ميلي ولت (هر ميلي ولت يك هزارم ولت ) است . اين پتانسيل الكتريكي را پتانسيل آرامش يا پتانسيل غشا يا پتانسيل استراحت مي گوييم . به كمك ولتمتر (نوسان نگار – گالوانمتر – اسيلوسكوپ يا اسيلوگراف ) بسيار دقيقي كه ميتواند اختلاف پتانسيل هاي بسيار اندك را اندازه گيري كند , مي توان مقدار پتانسيل غشا را تعيين كرد براي اين كار از الكترود هاي بسيار نازك كه قطر نوك آنها در حدود يك ميكرون است استفاده مي كنند . هر گاه يك الكترود در سطح خارجي غشا والكترود ديگري درون تار عصبي قرار دهيم و دو سر الكترودها را به نوسان نگار وصل كنيم مقدار پتانسيل غشا معلوم مي شود . علت پتانسيل آرامش بر اساس تجربيات انجام شده مشخص شده است غشا نسبت به بعضي از يونها نفوذ پذير ونسبت به بعضي ديگر نفوذ ناپذير است . غشا در حال آرامش به علت نفوذپذيري نسبت به يونK+) ) از درون به بيرون ( پديده انتشار ) , و در نتيجه عدم توازن يونهاي پتاسيم در طرفين غشا , نيز نفوذ ناپذيري آن در برابر يون هاي (Na+) , داراي پتانسيل غشا مي باشد . بنا براين بار مثبت خارج غشا ناشي از بيشتر بودن(Na+) نسب به K+)) مي باشد و علت منفي بودن داخل نورون هم بيشتر بودن نسبت (K+) به (Na+) , و هم وجود يونهاي منفي پروتئيني (Pr-) مي باشد . غشاي سلول نسبت به يونهاي پروتئين به علت درشتي مولكول آنها غير قابل نفوذ است . ايجاد پتانسيل غشا (بار آرامش) خود به صورت نيرويي در جهت جلوگيري از انتشار پتاسيم به خارج اثر ميكند و به تدريج بين اين نيروي انتشار پتاسيم , ونيروي الكتريكي مربوط به بار آرامش تعادل برقرار مي شود . مقدار اختلاف پتانسيل غشا در موقع برقرار شدن تعادل بين اين دو نيرو پتانسيل تعادل است . پتانسيل عمل اگر تار عصبي را تحريك كنيم پتانسيل غشا در محل تحريك تغيير يافته , معكوس مي شود يعني سطح خارجي نقطه تحريك شده منفي وسطح داخلي آن مثبت مي شود . علت آن تروا شدن غشا نسبت به (Na+) و بيرون شدن (K+) از آكسون مي باشد در اين صورت غشا به اصطلاح دپلاريزه مي شود . دراين هنگام در نورون پتانسيل كار يا پيام عصبي به وجود مي آيد. جريانهاي يوني كه از خلال آكسون ( غشاي آكسون ) سير مي كنند محصول گشوده وبسته شدن كانالهاي يوني (Na+) و (K+) حساس به ولتاژ هستند كه در غشا جايگزين شده اند . بار الكتريكي هر نقطه پس از تحريك فوري به حالت اول بر مي گردد و مجددا پتانسيل غشا برقرار مي شود . پيام عصبي , سير دپلاريزاسيون در سراسر نورون است كه اكسون سلولهاي عصبي آن را توسط ايجاد پتانسيل كار انتقال مي دهند . دركل پتانسيل الكتريكي نورون در هنگام تحريك آن پتانسيل كار نام مي پذيرد . هدايت موج عصبي داراي ماهيت بيوا لكتريكي است . قوانين هدايت از اين قرارند : 1) پتانسيل عمل ايجادشده در يك ناحيه تار عصبي در طول تار سيركرده , تا سر ديگر تار عصبي منتقل مي شود به طوري كه جريان عصبي در هر تار مستقلا هدايت مي شود .هدايت به دو صورت پيوسته و جنبشي صورت مي گيرد كه هدايت جنبشي بسيار سريعتر مي باشد . هدايت پيوسته عموما در تارهاي عصبي بدون ميلين , وهدايت جنبشي يا جهشي در تارهاي عصبي ميلين دار از يك گره رانويه به گره بعدي صورت مي گيرد وهمين امر موجب مي شود كه هدايت پيوسته با سرعت 5/0متردر ثانيه و هدايت جنبشي با سرعت 120 متر در ثانيه صورت بگيرند . 2) سرعت هدايت موج عصبي در طول هر تار ثابت است ولي هر چه قطر تار عصبي بيشتر باشد سرعت سير موج عصبي در آن بيشتراست. سرعت هدايت موج عصبي در قطور ترين تارهاي ميلين دار همان طور كه ذكر شد جهشي ديده مي شود وسرعت آن در نازكترين تارهاي بدون ميلين پيوسته ديده مي شود 3) هدايت موج عصبي در طول يك تار عصبي در شرايط آزمايشگاهي در هر دو جهت امكان دارد وتوليد و انتشار آن در دماي صفردرجه ودر محيط فاقد اكسيژن در تار عصبي متوقف مي شود .
كلمه سيناپس از كلمه يوناني سوناپتن Sunaptein به معني متصل به يكديگر گرفته شده است . نوعي اتصال بين دكمه هاي انتهايي اگر چه رشته هاي عصبي عايق بندي شده اند اما ضرورت دارد كه پيام هاي عصبي از نوروني به نورون ديگر انتقال يابند به همين دليل در سيناپس شاخه هاي انتهايي هر رشته عصبي با جسم سلولي يا دندريت نورون ديگر تماس دارد . در محل سيناپس ها پايانه هاي اكسوني به دندريتها يا به جسم سلولي نورون ديگر يا به سلول ماهيچه اي نچسبيده اند بلكه فضاي كوچكي در بين آنها وجود دارد به نام فضاي سيناپسي . منظور از انتقال پيام عصبي انتقال پيام در محل سيناپس هاست . وقتي پيام عصبي به محل سيناپس مي رسد از فاصله ميكروسكوپي رشته ها جهيده ودر نورون ديگر حركت مي كند. بعضي مواقع قبل از آنكه يك پيام از محل سيناپس جهش كند , پيام هاي متعدد ديگري اجبارا به محل سيناپس مي رسند . محل ارتباط يك نورون را با نورون ديگر سيناپس گويند . به قولي ديگر: محل ارتباط دو نورون يا نورون وسلول ماهيچه اي (ميون ) را سيناپس (Synapse)گويند . - اين ارتباط به وسيله غشاء نورونها صورت مي گيرد . - نورون اول را پيش سيناپسي و نورون بعدي را پس سيناپسي مي نامند . - بيشترين تعداد سيناپسها از نوع آكسون به دندريت و يا آكسون به جسم سلولي است . - در برخي نواحي مغز و نخاع ارتباط آكسون به آكسون و درندريت به دندريت مشاهده شده است ولي در همه حال ساختمان و طرز عمل كلي سيناپسها شبيه به هم است . - انتهاي آكسون به شاخه هاي زيادي تقسيم مي شود و هر شاخه به بخشي به نام گره يا تكمه سيناپس كه كمي برجسته تر است . اين ناحيه با غشاء نورون بعدي سيناپس مي سازد . - ارتباط در سيناپس تنها يك طرفه است ؛ يعني از تكه انتهايي به غشاي سلول ديگر ؛ تنها در سيناپس الكتريكي كه بعدا توضيح داده خواهد شد مي تواند دو طرفه باشد . - وقتي كه پتانسيل عمل طول آكسون رادر جهت انتهاي ان مي پيمايد به تكمه انتهايي مي رسد . اين تكمه ها ماده اي شيميايي موسوم به ماده انتقال دهنده ترشح مي كنند به انتقال دهنده عصبي معروف هستند . - اثر اين ماده شيميايي ؛ مهار( وقفه دهنده Inhibit ( يا تحريك Excite سلول گيرنده است اقسام سيناپس از هر نظر مي توانند طبقه بندي شوند : اقسام سيناپس ازنظر نحوه ارتباط نورون با نورون به دو گروه سيناپس ساده (ارتباط مستقيم) و سيناپس مركب تقسيم مي گردند كه خود سيناپس مركب نيز به دو گروه همگرا (نزديك شونده) وواگرا (دور شونده) منشعب مي شود . سيناپسهاي الكتريكي و سيناپسهاي شيميايي : سيناپس الكتريكي : در دستگاه عصبي بي مهرگان يافت مي شود كه غشاي دو نورون پيش سيناپسي و پس سيناپسي به يكديگر مي چسبند و فاصله اي بين آنها وجود ندارد و موج عصبي بدون واسطه به غشاء بعدي منتقل مي شود و اغلب در هر دو جهت امكان پذير است و هميشه از نوع تحريك كننده است ( چون واسظه انتقال دهنده وجود ندارد). زمان عبور جريان از سيناپس الكتريك با توجه به فقدان و عدم وجود انتقال دهنده شيميايي در آنها بسيار كوتاه است . سيناپس شيميايي : اكثر سيناپسهاي مهره داران و بي مهرگان شيميايي است ؛ مشاهدات ميكروالكتروني نشان داده است كه در اين سيناپسها غشاي دو نورون پيش سيناپسي و پس سيناپسي به يكديگر نمي چسبند و بين آنها فاصله اي در حدود دويست تا سيصد آنگسترم ( هر آنگسترم يك در ده ميليونم ميليمتر است ) كه اين ناحيه را فضا يا شكاف سيناپسي نامند . - در درون تكمه سيناپسي تعدادي كيسه هاي ترشحي ( كيسه هاي سيناپسي كوچك در تكمه هاي انتهايي به وسيله دستگاه گلژي سلول( دستگاه بسته بندي ) توليد مي شود .) بسيار ريز موجود است كه در آنها واسطه شيميايي سيناپسي يافت مي شود ؛ علاوه بر آن برخي ضمايم سيتوپلاسم بخصوص تعدادي ميتوكندري نيز دراين ناحيه وجود دارد . ميتوكندريها انرژي لازم (ATP) براي كار تكمه سيناپسي فراهم مي كنند سيناپسهاي تحريك كننده سيناپسهاي بازدارننده ( وقفه دهنده ) سيناپسهاي شيميايي به دونوع تحريك كننده و بازدارنده تقسيم مي شوند . امكان بازداري ومهار نورون پس سيناپسي يكي از مزاياي سيناپس شيميايي مي باشد كه در سيناپسهاي الكتريكي وجود ندارد . رسيدن موج عصبي به سيناپس و آزاد شدن انتقال دهنده عصبي در شكاف سيناپس ممكن است باعث انتقال موج عصبي به نورون بعدي شود كه در اين صورت سيناپس از نوع تحريك كننده است . در برخي از سيناپسهاي ديگر رسيدن موج عصبي و آزاد شدن انتقال دهنده در شكاف سيناپسها نه تنها نورون بعدي را تحريك نمي كند بلكه آستانه تحريك آن را بالا برده ؛ احتمال تحريك آن را از طريق ساير سيناپسها نيز كاهش مي دهد كه چنين سيناپسهايي را بازدارنده يا مهار كننده مي خوانند . تحريكي يا مهاري بودن يك سيناپس به نوع انتقال دهنده و نوع گيرنده آن بستگي دارد. به همين جهت يك انتقال دهنده ممكن است در بعضي از سيناپسها نقش تحريكي و در برخي ديگر نقش مهاري داشته باشد . هنگامي كه موج عصبي به تكمه سيناپسي مي رسد و غشاي پيش سيناپسي را دپولاريزه مي كند تغيراتي در ساختمان غشاي آن ناحيه رخ مي دهد كه طي آن كلسيم Ca++ به پايانه سيناپس وارد مي شود و انتقال دهنده از تكمه سيناپسي به شكاف سيناپسي آزاد مي گردد . روند آزاد شدن انتقال دهنده از تكمه سيناپسي به صورت كوانتايي صورت مي گيرد ؛ يعني به ازاي هر پتانسيل عمل كه به پايانه سيناپس مي رسد مقدارمعين و ثابت انتقال دهنده به فضاي سيناپس رها مي شود ؛ بنابراين هر چه مقدار پتانسيل عمل كه به سيناپس مي رسد بيشتر باشد مقدار انتقال دهنده آزاد شده نيز زيادتر خواهد بود . به همين جهت است تحريك مكرر و شديد نورونها مي تواند باعث خستگي سيناپس شود ، در اين حالت نورون فرصت بازسازي انتقال دهنده هاي عصبي را پيدا نمي كند و سيناپس بر اثر كمبود اين مواد از كار مي افتد . در شرايط طبيعي و مناسب تحريك مكرر وشديد تار عصبي به شرط رعايت زمان مرحله تحريك ناپذيري آن باعث خستگي تار عصبي نمي شود، در حالي كه انتقال پيامها در سيناپسها متوقف ميگردد . انتقال دهنده هاي عصبي پس ازآزاد شدن و اثر در غشاي پس سيناپسي به وسيله آنزيمهايي تجزيه گرديده و دوباره جذب پايانه هاي سيناپسي مي شوند . طرز كار سيناپسهاي تحريك كننده : رسيدن موج عصبي ( پتانسيل عمل ) به انتهاي آكسون و دپولاريزه شدن غشاي تكمه سيناپسي باعث تراوا شدن آن به يونهاي كلسيم Ca++ و ورود تعدادي يون Ca++ به درون پايانه سيناپس مي شود . ورود كلسيم باعث اتصال غشاي پيش سيناپسي به غشاي تعدادي از حفرهاي نحتوي انتقال دهنده و بالاخره آزاد شدن محتويات اين حفره ها به درون شكاف سيناپس مي گردد طرز كار سيناپسهاي بازدارنده : در اين سيناپسها آزاد شدن انتقال دهنده عصبي واثر آن در گيرنده هاي غشاي پس سيناپسي تاثيري در نفوذ پذيري آن نسبت به يون سديم Na+ ندارد ، ولي نفوذ پذيري غشاي مذكور را نسبت يونهاي پتاسيم K+ و CL- افزايش مي دهد كه هر دو حالت مذكور به افزايش پتانسيل آرامش غشاي پس سيناپسي منجر مي شود . در باره سيناپسهاي بازدارنده بايد به نقش " مهار پيش سيناپسي " نيز توجه داشت . اين پديده در برخي سيناپسهاي مغز و نخاع باعث توقف عبور موج عصبي در سطح پيش سيناپسي مي شود و به واسطه سيناپسهاي آكسون به آكسون صورت مي گيرد . در اين حالت دكمه سيناپسي يك نورون رابط در مجاورت دكمه سيناپسي يك نورون تحريك كننده قرار مي گيرد و انتقال دهنده اي آزاد مي كند كه نفوذپذيري غشاي نورون تحريك كننده را نسبت به يون كلسيم Ca++ كاهش مي دهد. در اين صورت با رسيدن موج عصبي به انتهاي نورون تحريك كننده ، كلسيم كافي وارد پايانه نشده و خروج انتقال دهنده كاهش مي يابد و در نتيجه موج عصبي در سيناپس متوقف مي شود . گيرنده هاي پيش سيناپسي و پس سيناپسي : هريك از دو غشاي پيش سيناپسي و پس سيناپسي داراي گيرنده هايي خاص هستند و ازنوع تركيبات پروتئيني بوده بخشي ازآن ، كه به طرف خارج در درون فضاي سيناپس قرار دارد با انتقال دهنده تركيب مي شود و بخش ديگر گيرنده در عرض غشاء ودرون نورون قرار گرفته است و در تغيير نفوذ پذيري غشا و تغيير سوخت وساز نورون شركت مي كند . برخي از گيرنده هاي پيش سيناپسي نسبت به انتقال دهنده اي كه از همان پايانه آزاد مي شود حساسيت دارند و با يك چرخه بازخورد منفي از آزاد شدن بيش از حد مقدار انتقال دهنده جلوگيري مي كنند. برخي ديگر گيرنده هايي هستند كه نسبت به ساير انتقال دهنده ها يا مواد شيمياي حساسيت دارند. گيرنده هاي پس سيناپسي در تحريك و يا مهار پس سيناپسي نقش دارند و اثر انتقال دهنده در آنها نفوذپذيري غشاي پس سيناپسي را به سديم يا پتاسيم يا كلر افزايش مي دهد ويا باعث تغيير متابوليسم نورون پس سيناپسي مي شود. دكمه سيناپسي با واسطه مواد شيميايي و انرژي الكتريكي مانند يك مبدل عمل مي كند . ناقل هاي عصبي شيميايي شنا خته شده عبارتند از : 1) نوروپپتيد ها : اين مواد در جسم سلولي نورون ها (سوما) ساخته ودر كيسه هاي كوچكي كه در پايانه اكسون قرار دارند ذخيره مي شوند 2) استيل كولين : در سيناپس اعصاب حركتي و عضلات بدن همچنين در سيناپس اعصاب پارا سمپاتيك با عضلات صاف ترشح مي شود . اثر استيل كولين كوتاه است زيرا به دليل تاثير انزيمي مخصوص , استيل كولين هيدروليز وبي اثر مي شود . 3) دوپامين 4) نورواپي نفرين ( نوروآدرنالين ) : علاوه بر اينكه از پايانه اكسوني نورون هاي پيش سيناپسي ترشح مي شود اين ماده به همراه آدرنالين (اپي نفرين) ازبخش مركزي غده فوق كليوي نيز ترشح مي شود ودر ارتباط نورون با نورون كاربرد دارد . 5) گاماامينو بوتيريك اسيد (GABA) : مشتق از اسيد كلوتاميك كه از پايانه هاي آكسوني نورون پيش سيناپسي مي شود وبه دو طريق ممكن است سبب سيناپس باز دارنده در نورون پس سيناپسي (افزايش بار آرامش نورون پس سيناپسي) شود : الف ) سبب وارد شدن (Cl) به داخل عصب پس سيناپسي مي شود . ب) موجب خروج زياده از حد (k+) از نورون پس سيناپسي مي شود . نتيجه هر دو حالت مثبت تر شدن غشا است وحاصل آن چنين است كه در نقطه اثر (GABA) عصب پس سيناپسي بيش از حد دپلاريزه مي شود كه در نهايت به ايجاد وافزايش بار آرامش نورون مي شود مثلا ولتاژ آن ممكن است به 85- ميلي ولت برسد . وجود ناقل هاي شيميايي دوفايده دارد : اولا در طول يك رشته عصبي انتقال جريان را يك طرفه مي كنند و ثانيا دقت كنترل سلول دوم را افزايش مي دهند . به طور كلي سيناپس هاي اعصاب با عضلات وغدد , تحريك كننده هستند در حالي كه سيناپس هاي ديگر مي توانند تحريك كننده يا بازدارنده باشند .
منابع مورد تحقيق : فيزيولوژي اعصاب وغدد درون ريز : دكتر سيد علي حائري روحاني روان شناسي فيزيولوژيك : نيل ر . كارلسون اساس فيزيولوژي باليني : پرفسور گرين J.H. GREEN از دانشگاه لندن انگلستان ) Handbook of Physiology : آرتور گايتون (از دانشگاه مي سي سي پي امريكا) دانش زيست شناسي : پل وايس ، ريچاركوف |
|
+ نوشته شده در
نهم اسفند 1385ساعت 15:38 توسط نادر مقدم دیزج هریک |
|
|   |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| اللهم عجل لوليك الفرج |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1392 دی 1391 اسفند 1389 آبان 1389 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
باران سبز روانشناسي روانشناسي باليني آسيب شناس گفتار روانشناسی ، علم روز جهان- دکتر چلبیانلو ( روانشناس ) |
|
RSS
نادر مقدم ديزج هريك وضعيت آب و هواي تهران
|